امروز: / السبت 10-شوال-1439 / Saturday 2018-June-23

مناسبت روز
پیام روز :

خاطرات شهید

picture 085

خاطرات شهید محمد شریعت(عملیات بدر)
در تاریخ 24/11/ 63
حدود 100نفر نیروهای اعزامی از قم بود صبح چهار شنبه 24/11/63 از خانه بیرون امدم وبهبسیج رفتم بعد از سخنرانی ماشین ها حرکت کردند بطرف مسجد جمکران ومن هم چون منتظرهمرزمم مجتبی عابدی بودم از ماشین ها عقب ماندم وبعد که مجتبی امد با یک موتور به مسجدجمکران رفتیم وبعد از ساعتی که کارت جنگی ولباس گرفتیم وبعد با موسی اب پیکر و علی رضافاریابی شهید حسن مرادی نهار را خوردیم ونماز خواندیم وچون از خانه هنوز خدا حافظی نکردهبودم به خانه رفتم وچون دیرشد شب را ماندم وفردا با قطار به سمت اهواز حرکت کردم اول بهپادگان انرزی اتمی مقر لشکر علی بن ابی طالب رفتم ووار گردان سید الشهدا شدم یک روزاعضای گردان را جمع کردند وگفتند که می خواهیم دو گروهان جدا کنیم که من هم با ان گروهانبودم شب فرماند ه لشکر غلامرضا جعفری صحبت کرد وگفت قرار بر این شده است شما درعملیات خط شکن باشید وباید این چند رو ز مانده به عملیات اموزشهای قایقرانی ا به صورتفشرده ببینید ما را برای اموزش به محل سد دز بردند تمرین قایقرانی می کردیم شبها بعد ازنماز مغرب وعشا برنامه سخنرانی وسینه زنی بود ما فقط برای عملیات لحظه شماری میکردیم
یک روز فیلمبردار امد واز تک تک ما عکس وفیلم گرفتند واین نزدیک بودن عملیات را نویدمیدادیکی میگفت امشب عملیات است دیگری می گفت فرداشب فردای انروز فرمانده گردانمصطفی کلهر که در عملیات هم شهید شد برایمان سخنرانی کرد وگفت امشب میرویم برایعملیات من زود رفتم حمام ویک دوش گرفتم شام خوردیم وچون نوبت من بود ظرفها را شستمبعد برای سینه زنی به مسجد رفتیم ویک عزاداری وسینه زنی با حالی کردیم ماشینها اماده بودند بابچه هائی که نمی امدند خدا حافظی کردیم وواتوبوسها حرکت کرد رفتیم تا سه راه شادگان جادهخرمشهر وبعد بسوی جفیر و جزیره مجنون ساعت حدود سه نیمه شب بود در جزیره مجنونشمالی پیاده شدیم و چندین کیلومتر دویدیم وبعد رفتیم روی پلهای شناور در میان نیزارها همانجانماز صبح را خواندیم وصبحانه خورده وکمی استراحت کردیم

پیش از ظهر فرمانده گردان نقشه عملیات را تشریح کرد وگفت امشب باید به خط بزنیم ما همه خوشحال بودیم ظهر نماز را خواندیموساعت چهار بعداظهر جلیقه های نجات را پوشیدیم بعد با بچه ها وداع کردیم و چند تا عکسانداختیم و حرکت کردیم حدود دو کیلو متر دیگر روی اب رفتیم بعد سوار قایق ها شدیم وبا موتور روشن حرکت کردیم تا هوا تاریک شد نماز مغرب وعشا را در قایق خواندیم موتور قایق هارا خاموش کردیم وبچه ها ارام ارام پارو میزدند وهیچ صدائی نمی امد وسکوت محض بود درجلوی ما گردان حضرت رسول میبایست خط اول را بشکند وبعد ما خط دوم را در ساعت یازدهوبیست دقیقه بود که خط توسط گردان حضرت رسول شکسته شد بلافاصله موتور قایق را
روشن کردیم وبسمت خط حرکت کردیم همچنهن در بین نیزارها پیش میرفتیم وخمپاره وتوپ هایعراقیها مثل باران میبارید صحنه دود واتش شده بود یک خمپاره به وسط قایق پشت سر مااصابت کرد و اتش گرفت که دران سید احمد میر قیصری به شهادت رسید بعد از دوساعت بهخشکی رسیدیم به سیم خاردارهائی که ارتفاعش به چندین متر میرسید بشکه های انفجاری زیادیبود فورا جلیقه های نجات را بیرون اوردیم وشروع کردیم با صدای تکبیر بسمت دشمن تا خطدوم را بشکنیم تا بالاخره مقاومت عراقیها شکسته شد وجاده خندق که خط دوم بود به تصرفدرامد ودر انجا مستقر شدیم من وحسن استادیان و حسن مقیمی رفتیم در سنگر های عراقی وانهاراپاکسازی کردیم و مهمات ان را به سنگر های خود در اینطرف جاده منتقل کردیم در کف جاده هرکس برای خود سنگر میکند من هم برای خودم یک سنگر کندم عباس ایرانی مشغول خمپاره زدن
بود عراقیها هم اتش سنگینی را روی ما داشتند چون طبق نقشه قرار بود که محور دو که گردانهای موسی بن جعفر وکربلا بودند عملیات را ادامه دهند تا به دجله رسیده ودر انجا مستقر شوند
لکن چون هوا روشن شده بود گردانها عمل نکرده بودند هنگام ظهر گردان موسی بن جعفر حملهرا شروع کرد وچند روستا را گرفت تعدادی اسیر شدند در مقابل ما چند سنگر عراقیمقاومت میکردند چندتیربارچی رفتند و انها را خاموش کردند بعد متقیان امد وبه ما گفت بیائیدانطرف جاده وما رفتیم حدود سه کیلومتر در همین حین مجتبی عابدی را دیدم که خیلی ناراحتاست گفتتم چرا ناراحتی گفت کمالی الان ترکش خورد واورا بردند عقب ومیدانم که شهید میشود(بالاخره شنیدم که کمالی د ر قایق هنگام انتقال به عقب شهید شد در جای جدید یک سنگر دو نفرهوبزرگ برای خودم وابوالفضل مرادی کندیم ومقداری مهمات از سنگرهای دشمن جمع اوریکردیم فردای انروز علیرغم اتش سنگین دشمنان از خط پاسداری کردیم نزدیک غروب مصطفیکلهر فرمانده گردان به ماگفت سیصد متر به جلو بروید که ما رفتیم وبعد گفتند امشب مرحله دومعملیات است نماز خواندیم وشام را خوردیم وساعت دوازده شب حرکت کردیم بسمت جلو چندساعت حرکت کردیم به عراقیها نزدیک شدیم دیگر خاکریز وسنگری نبود مرتب منور میزدند
وخمپاره میبارید در مقابل درگیری مستقیم با عراقیها شروع شد تیرباره بسمت ما کار میکردومادر زمین کفی بدون هیچ سنگری یورش میبردیم هوا که روشن شد همه رفتیم درونکانال احتمال محاصره بود

غلامرضا جعفری فرمانده لشکر را دیدم که میگفت تمام بچه ها به عقب برگردند تا خواستیم از کانال بیرون بیائیم یکمرتبه گفت الان بی سیم زدند واعلام کردند که
اخرین گردان ما که گردان روح الله بود با لشکر قمر بنی هاشم دست دا ده و همه باید بسمتدشمن پیشروی کنیم خوشحال شدیم وپیشروی را شروع کردیم ودر یک کانالی مستقر شدیم یک کمبیسکویت وکمپوت خوردیم . از انجا جاده بغداد بصره پیدا بود صبح شد تعداد زیادی از تانک هایعراقی از دور پیدا شدند وخبر از یک پاتک را میدادند ظهر شد هوا بشدت گرم بود و اتشعراقیها براین گرما می افزود ساعت یک ظهر عراقیها گاز تانکها را گرفتند وبسرعت به جلو میامدند حدود دویست متری ما رسیدند حدود هفتاد تانک بود که شروع کردیم به ارپی جی و تیر باراز انطرف هم گلوله مستقیم تانک بود که می امد و خمپاره ها هم به زمین میخورد وصحنه دودواتش بود وهوا در اثر ان مانند شب تاریک شده بود من هم مرتب ارپی جی میزدم وحدود پنجتانک را شکار کردم تیر بار های دشمن هم بدون وقفه کار میکرد حدود سا عت سه بعداز ظهربود که بلند شدم بسوی دشمن شلیک کنم که احساس کردم یک تیر به صورتم اصابت کرد دستم را گذاشتم روی صورتم وقتی که نشستم ودستم را برداشتم خون فواره میزد از دو جا خون مزد
بیرون یکی از صورت ودیگری از گردن به مجتبی عابدی گفتم بیاید وببندد امد واولین باند رابست ولی پر از خون شد ویکی دیگر بست خون مهار شد به عقب برگشتم یک ماشین تویوتا امد
مرا سوار عقبش کردند وخوابیدم کف ان ماشین پر از مجروح بود واو با سرعت صد کیلو مترتوی بیابان میرفت تا رسیدیم به قایق ها انجا پانسمان را عوض کردند سوار قایق شدم واتفاقا قایقخراب بود و اهسته می رفت ضعف شدیدی مرا گرفته بود انقدر تشنه بودم که می خواستم تمامابهای هور را بخورم وسط راه سوار قایق دیگری شدیم تا بعد از نیم ساعت رسیدیم به جزیرهمجنون ما را به اورزانس بردند بعد با امبولانس به بیمارستان خاتم الانبیا که در منطقه جفیر بودبعد من را بیمارستان امام خمینی اهواز اوردندند وسپس با هواپیمای 30یک صدو30قرار بود بهتهران بیائیم که ناگهان هواپیما بدر کرمان بزمین نشست سه روز در بیمارستان شفا ی کرمانبستری بودم سپس به تهران اعزام شدم ودرتاریخ 18/1/64 بیمارستان حضرت فاطمه زهرا عملجراحی روی ناحیه فک انجام شد و دهانم را سیم پیچی کردند تا چهل روز الان که این خاطره رامینویسم در سر کلاس هستم وهنوز دهانم بسته است وامروز چهلمین روز شهدای ان عملیاتبزرگ وپیروزمند یعنی عملیات بدر است از دوستان من که در این عملیات شهید شدند عبارتند از
شهید مصطفی کلهر –فرمانده گردان –اسماعیل صادقی فرمانده ستاد لشکر اکبر غلامپور معاونگردان سید الشهدا جواد فخاری .سید محمد وسید احمد میر قیصری مهدی ایرانی زاده حسن مرادیمحمد مساعی منش عبدالحمید کمالی ابوالفضل غلامی مهدی جهانبخش رضا صراف زاده علیرضا فاریابی حسین مولوی داود حیدریان که روحشان شاد باشد من برای ادامه راهشان مجدداعازم جبهه میباشم خداوندممن را هم به انان برساند

8/2/64 محمد شریعت